[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ]

تم ویوز :: ابزار وبمستر و قالب وبلاگ

گالری قالب وبلاگ

وضعیت آب و هوا


پایه اول تاششم ابتدایی آذربایجان
آموزش وپرورش 
لینک دوستان

انواع انزواطلبي

كناره گيري اجتماعي لالي انتخابي دوري گزيني اوتيسم

در كناره گيري اجتماعي افراد انزواطلب درسازگاري اجتماعي دچارشكست مي شوند از برخورد و معاشرت با مردم خودداري مي كنند و سرگرميهاي فردي را بر هر چيزي مقدم مي شما رند . اغلب آرام وبي سروصدا بوده و داراي حركاتي كند مي باشند ولي گاهاَ عكس العملي تند از خود نشان مي دهند , در انجام امور دچار شرم مي باشند و اين كار موجب عدم توانايي در كسب مهارت ها     مي گردد.

اين افراد در كلاس درس اشكالي براي معلم خود به وجود نمي آورند , اكثراَ معلم با آنها برخوردي ندارد واغلب به حال خود رها مي شوند و چنين دانش آموزي ازاين كار ( رها شدن) در عذاب مي باشد.  

نوعي ديگر از انزواطلبي , كناره جوئي دائم از صحبت در تمام موقعيت هاي اجتماعي مي باشد ( لالي انتخابي ) .

اين دانش آموزان با تكان دادن سر يا اداي جملات تك سيلابي و كوتاه با ديگران ارتباط برقرار مي كنند. عده اي از آنها اختلالي در تلفظ دارند ولي امتناع از صحبت ناشي از عدم كفايت در تكلم و زبان نيست .

اين اختلال از5/ 2‌ سالگي شروع و گاهاَ خود به خود اصلاح ودرمان مي شود .

 

 

 

 

 

 

بيان مساله

درابتداي سال وقتي وارد كلاس پنجم شدم با شور وشوق دانش آموزان مواجه گرديدم آنها طبق معمول از ديدن دوباره ي هم كلاسي هاي خود مسرور بودند . پس از معرفي خود وشناختن آنها نكاتي را بازگو نمودم . ولي دررديف انتهايي كلاس چشم هايي نگران وگريزان توجهم را جلب كرد . پسري كه هنگام معرفي خود دستپاچه شده ورنگ صورتش گلگون شده بود !

 ميلاد وضع ظاهري خوبي داشت ‘ هنگام صحبت با دوستانش از جمله هاي كوتاهي استفاده مي كرد ‎‏‏‘ با آنها زياد صميمي نمي شد ‘ درسخوان ومودب بود ‘ به تدريس معلم با دقت گوش مي داد ولي سوالي نمي كرد . با دقت دررفتارهاي ميلاد كه توجهم را جلب كرده بود دريافتم : كه او هنگامي كه ضروري به نظر مي رسد براي اثبات عقيده ي درستش باديگران بحث كند ‘ كوتاه مي آيد وبا قيافه اي برافروخته سكوت مي كند ( درحالي كه مطمئن بودم اكثرا حق بااومي باشد  ) . اوپسري منطقي ومقيد به اصول اخلاقي بود .ولي به علت سكوت دايمي اش جايگاه خوبي دربين بچه ها نداشت .

                    دركل اوپسري  گوشه گير وخجالتي بود كه با وجود داشتن معلومات زياد قدرت بيان آنها رانداشت .

گرد آوري اطلاعات

ميلاد هميشه فكرم را به خود مشغول مي كرد .پسر جالبي بود ‘ عالم كوچك وخجالتي ‘ مودب ولي تنها ‘ بامحبت اما ......

از بچه ها خواستم به اين سوال من پاسخ دهند : خصوصي ترين حرف خودرا با چه كسي درميان مي گذاريد ؟    پاسخ ها نزديك به هم بود ‘ مادرم – پدرم – دوستم – خواهرم – برادرم . ولي من منتظر جواب ميلاد بودم . وقتي از غوغاي پاسخ ها كاسته شد نگاهي به ميلاد كردم ‘ خودش مي دانست كه توجه خاصي به اودارم وهمواره مشتاق شنيدن نظرات او

مي باشم واو دريغ مي كند . اين بار نيز سكوت كرد . دردقايق تفريح بين كلاسي از او خواستم درنماز خانه باهم صحبت كنيم بالبخند مخصوصش قبول كرد وبا من همراه شد .

ميلاد جان مي دانم كه تمام خوبي ها راداري ! ازاين كه همه ي آنها را دردرون خود نگه مي داري وديگران رااز نثار علم ومحبت خود محروم مي كني چه احساسي داري ؟

من سوال ساده وپيش پا افتاده اي نكرده بودم . ميلاد بادقت نگاهم كرد ‘ اين بار صورت معصومش گلگون نشد ‘ بعد سرش را پايين انداخت . من هم سكوت كردم ‘ دقايقي سپري شد ‘ سرش را بلند كرد : من هيچوقت حرف دلم را به كسي نگفته ام .        چرا ؟               كسي از من نمي پرسد .                     با پدر ومادرت حرف نمي زني ؟                  نه ‘ مادرم معلم است وپدرم بازاري . آنها مي گويند وقت ندارند وهميشه از كوچكي ام سوالات من بي جواب مانده اند ويا شايد اين پاسخ را شنيده ام : تو به اين كارها ‘ كار نداشته باش خودت بزرگ مي شوي حالا زود است ومن عادت كرده ام كمتر بپرسم تا جوابي را كه دوست ندارم دريافت نكنم .     درخانواده چند نفريد ؟        من و مادر وپدرم              

با پدرت رابطه ي خوبي داري ؟       نه ‘ من اصولا كمتراورا مي بينم . او اكثرا سركار است .             


روزهاي تعطيل چي ؟ جايي براي گردش وتفريح نمي رويد ؟     نه هيچ وقت     ميهماني چي ؟         گاهي ‘ به ندرت .


دردفترمدرسه موضوع ميلاد را با همكاران درميان مي گذارم ‘ ميلاد از سال قبل به اين مدرسه آمده است ومعلم پايه ي چهارم او اظهار مي دارد دركلاس چهارم هم اينگونه بوده است . خانم معاون هم نظر اورا تاييد مي كند .

از ميلاد مي خواهم به يكي از والدينش بگويد به مدرسه بيايند . بعد از چند روز مادراو با عجله به مدرسه مي آيد واظهار مي دارد مرخصي گرفته است . از او درباره رفتار وخصوصيات ميلاد مي پرسم . طبق گفته هاي مادرش او درخانه هم كم حرف بوده وكمتر اظهارنظر مي كند . او بامن همكار است از او مي خواهم نظرش را دراين مورد بگويد . به نظر او ميلاد بايد با پدرش گرم بگيرد ! ولي او وقت زيادي ندارد ! بامادرش هم زياد حرف نمي زند !  پرسيدم آيا پدرش مي تواند سري به مدرسه بزند ؟ گفت مي پرسم . قرار شد به من اطلاع بدهد . چند روز منتظر شدم ولي خبري نشد .

نتيجه گيري از اطلاعات جمع آوري شده

ميلاد با وجود حضور پدر ومادر درخانه تنهاست ‘ كسي را براي صحبت ودرد دل ندارد ‘ با وجود وضع مالي خوب از تفريح وگردش خبري نيست ‘احساس مي كند دركلاس كسي به حرف هايش گوش نخواهد داد بنابراين  كم حرف وگوشه گير است ‘ درخانه فرصت زيادي براي درس خواندن وكتاب خواندن دارد . ولي حوصله اش سر مي رود . اگر خصوصيات بارز او تقويت نشوند و او از انزوا خارج نشود حيف است وشايد دير شود !  

بايد كاري كرد كه اوهم مانند ديگران بتواند حرف هاي خودرا بگويد ‘ اظهار نظر كرده واز حق خود دفاع نمايد .

اجراي طرح

يكي از روش هاي انشا نويسي خلاصه كردن داستان يا يك مطلب معين در كلاس مابود . از دانش آموزان خواستم هركدام كتابي را خوانده وبا توجه به اصول خلاصه نويسي ( قبلا آن اصول را ياد داده بودم ) آن را خلاصه كرده وبنويسند .

جلسه ي بعد قرار شد ابتدا هر فرد درمورد داستان خود توضيحي به اعضاي گروه خود بدهد . به گروه ها سر مي كشيدم وهمواره زير چشمي مراقب گروه ميلاد بودم . افراد گروه وي نيز به نوبت داستان خود را با آب وتاب شرح مي دادند . ولي مانند بقيه ي گروه ها ميانجي گري ومداخله دراظهار نظر ها زياد بود وافرادي كه اطلاعاتي درمورد داستان دوستشان داشتند شريك بحث او مي شدند . ميلاد درنوبت خودش شروع به توضيح خلاصه ي داستان نمود ‘ يكي از دوستانش گفت : بابا ‘ اين داستان را هزاربار خوانده ام وكتابش راهم دارم ! ميلاد سكوت كرد واعتراض بچه هاي گروه بلند شد كه زود باش ‘ حالا وقت تمام مي شود . اما ميلاد حرفي نمي زد وبا خشم فردي را كه به ميان حرف او رفته بود نگاه مي كرد .

به گروه آنها نزديك شدم وباتظاهر به اين كه نمي دانم جريان را جويا شدم . همه ي حرف ها بر عليه ميلاد بود ولي او به سكوت خودش ادامه مي داد .

ازاو خواستم داستان خودرا بخواند وتا همه حتي بقيه ي گرو ه ها با دقت گوش كنيم . با نارضايتي شروع به خواندن

 نوشته ي خود كرد ‘ ابتدا صدايش مي لرزيد وصورتش سرخ شده بود . با اشاره به بچه ها فهماندم كه به سكوت خود ادامه دهند . گيرايي مطلب ميلاد وطرز نوشتن خوب او باعث گرديد يك سكوت دلخواه دركلاس پديد آيد .درپايان او را مورد تشويق گروهي قرار داديم . از او پرسيدم : آيا مي تواند داستانش را از حفظ بگويد ؟ كمي سرخ شد وگفت باشه ! گفته هايش مانند نوشته اش جذاب نبودند ولي همين مورد برايم قدمي به سوي هدف بود . دوباره اورا مورد تشويق قرار داديم . در پايان جلسه به طور خصوصي از او پرسيدم : آيا مي تواند داستانش را به صورت نمايش نامه در آورد ؟ ( قبلا روش  نمايش نامه نويسي را ياد داده بودم ) . با صراحت گفت بله . ياد آور شدم كه مي تواند از تخيلات خود نيز بهره گيرد  قرار شد براي جلسه ي بعد اين كار را انجام دهد .

تلفني از مادرش خواستم كه به مدرسه بيايد . او چند روز بعد آمد . از ميلاد پرسيدم ‘ گفت اين روز ها مشغول نوشتن است وبا خودش زياد خلوت مي كند وباصداي بلند حرف مي زند .مي گويد : نمايش نامه مي نويسم وسعي مي كنم

 بي عيب ونقص باشد . ازاو خواستم با ميلاد حرف بزند كمتر اورا به حال خود واگذارد . او را به جايي ببرند كه برايش جالب باشد وهمواره نظر اورا درهر مورد جويا شوند .به حرف هايش با حوصله گوش داده وتا حد ممكن تاييد نمايند .

زماني كه او درخود فرو رفته وبا خيالات خود خلوت كرده است اورا به فعاليت وادارند واورا به انجام كاري كه مورد

علاقه ي اوست مشغول نمايند  . پدرش زماني را براي او درنظر گرفته وبا او تنهايي به جايي بروند ودرباره ي مسايل مختلف صحبت كنند . خريد هاي كوچك را بر عهده ي ميلاد بگذارند واز او درموارد مختلف عيب جويي نكنند .بلكه اورا مورد تشويق قرار دهند . مادرش قول مساعدت داد .

جلسه ي انشا فرا رسيد .از ميلاد پرسيدم : چه خبر . گفت نمايشنامه حاضر است . ازگروه ميلاد سوال كردم :آيا دوست داريد نمايش بازي كنيد ؟ گفتند : بله . پس آقا ميلاد نمايش خود را براي شما توضيح داده ونقش شما را مشخص مي كند . بچه ها بايد حرف اورا گوش كنيد .چون بعد هم نوبت شماست كه نمايش نامه بنويسيد واجرا كنيد .

ميلاد هاج وواج مانده بود ! ولي حرفي نزد وبا اعضاي گروهش مشغول شد . از بقيه ي گروه ها نيز خواستم هر كس نمايشي بلداست با بقيه  تمرين نمايد . به گرو ها سر مي زدم ولي بيشتر توجهم به گروه ميلاد بود . اگر اعضاي گروهش مي خواستند با او مخالفتي بكنند آنها را راهنمايي مي كردم . ميلاد با توانايي خاصي نقش هر كس را تعيين كرد وبچه ها با توجه به خواسته ي من وكارايي خود ميلاد مجذوب او مي شدند . نمايش نامه آماده ي اجرا شد . قرار گذاشتيم زنگ آخر كه هنر داريم ‘ گروه ها نمايش خود را اجرا كنند . به جرات مي توانم بگويم كه نمايش ميلاد وگروهش بهترين بودند . البته به گفته ي يكي از دانش آموزان دليل بهتر بودن نمايش گروه ميلاد اين بود كه نمايش نامه داشتند .

بچه هاي گروه ميلاد ازمن خواستند ميلاد سرگروه باشد ومن به ميلاد نگاه كردم واو سرش را بالا گرفت وقبول كرد .

تلفني با مادر ميلاد صحبت كردم واو گفت : تا حدي خواسته هايم را اجرا كرده اند .

از مربي پرورشي مدرسه خواستم مدتي ميلاد را كتابدار كتابخانه ي مدرسه انتخاب نمايد وايشان قبول كردند .

درجلسه ي بخوانيم فارسي از بچه ها خواستم تخيلات خود را با سرعت بنويسند ( موضوع آزاد ) وبراي دوستانشان بخوانند . هرگروه موضوعي را انتخاب كرده وبراي جلسه ي انشا مطالبي بنويسند ‘ سرگروه مطالب را به خانه برده وآنها را مرتب كرده و انشايي اشتراكي براي گروه خود بنويسد . يكي از افرادي كه قرار شد اين كار را انجام دهد ‘ميلاد بود .

ميلاد كارهاي محوله را با دقت وعلاقه وبه نحو احسن انجام مي داد .

 

گرد آوري اطلاعات ( ارزشيابي طرح اجرايي )

ازمادر ميلاد خواستم به مدرسه بيايد ودرباره ي  تغييراتي كه دررفتارهاي او به وجود آمده صحبت كرديم .به گفته ي مادرش ‘ آنها وقت بيشتري را با ميلاد مي گذراندند ‘ حتي پدرش جمعه ها كردش وتفريح را الزامي كرده بود . مادرش هرروز زماني را براي درد دل وگزارش وقايع روزانه ي هردو درنظر گرفته بود . او اظهار مي كرد كه ميلاد خيلي تغيير كرده است وديگر با خود خلوت نمي كند ودرعوض حرف هايش را با او درميان مي گذارد .

دركلاس نيز ميلاد جزو دانش آموزان مطرح به شمار مي آمد ‘ دوستاني پيدا كرده بود وبا آنها حرف مي زد وبازي مي كرد . بارها ديدم درمورد مسايل درسي وغيره با هم كلاسي هايش بحث كرده وسعي دارد حرف خود را به كرسي نشاند . از گوشه گيري وكم حرفي خبري نبود !

 

 

 

 

 

نتيجه گيري

ميلاد پسري گوشه گير وكم حرف ولي درسخوان ومودب بود .   ميلاد دوست نداشت ويا نمي توانست با ديگران رابطه ي مطلوب داشته باشد . چون ياد نگرفته بود درد دل كرده وبه نظرات خود اهميت دهد . او دربحث هاي هم كلاسي هايش كوتاه مي آمد . چون كسي با او بحث نكرده بود .

با اجراي طرحي ساده وقابل اجرا دركلاس با كمك همكاران ودانش آموزان واولياي او توانستم اين اختلال او را اصلاح نمايم تا درآينده جواناني سالم وبرخورداراز توانايي هاي قابل بروز در جامعه ي ايران عزيز داشته باشيم . به اميد آينده اي مملو از افراد دور از اختلال !

 

گزارش نهايي

در پايه ي پنجم دانش آموزي داشتم كه با خصوصيات ويژه ي خود نظرم را جلب كرده بود . او درسخوان وكارا ومودب ولي گوشه گير وكم حرف بود . تصميم گرفتم دليل اختلال اورا يافته ودرصورت امكان آنرااصلاح نمايم .

علت گوشه گيري او كم توجهي اوليا ومربيان بود . دركلاس با وجود استعداد زياد به علت كم حرفي وگوشه گيري به حال خود رها شده بود . ودر خانواده نيز تنها بود وكسي را براي درد دل وصحبت نداشت .

با بهره گيري از طرحي ساده وبه طور غير مستقيم وباياري اولياي او وهمكاران ودانش آموزان به او كمك كردم ازانزواي خود ساخته ‘ خارج شده واستعداد هاي خود را بروز دهد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع وماخذ

نجفي ‘يوسف-يزداني ‘ سهراب – پورصالحي ‘محمدرضا ‘  معلم واقدام پژوهي ‘ انتشارات پژوهشكده ي كاربردي تعليم وتربيت استان آذربايجان شرقي ‘ 1383

قاسمي پويا ‘ دكتراقبال ‘ راهنماي عملي پژوهش درعمل ‘ انتشارات پژوهشكده ي تعليم وتربيت ‘ 1381

 ارتقايي ‘ راحله ‘  اختلالات شايع دردانش آموزان وشيوه ي اصلاح آنها  ‘ 1386‘  تبريز‘ انتشارات هنر اول

 

 

 

[ پنجشنبه 26 آذر1388 ] [ 10:23 ] [ راحله ارتقایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

راحله ارتقایی ، بازنشسته آموزش وپرورش- مدرس- تبریز